
چرا حرفم را نمیفهمند؟
شاهین شاکری
مدیر باشگاه مدیران ایران
مربی توسعه مهارتهای فردی
در نوشته قبلی درباره ارتباط با اولین شخص زندگی، یعنی خودمان صحبت کردیم. گفتیم که برای ارتباط بهتر با خودمان باید این مراحل را طی کنیم:
۱٫ حال و احساسی که داریم را بشناسیم.
۲٫ منشأ ایجاد احساسمان را کشف کنیم. (نیاز برآورده نشده)
۳٫ حالی که داریم را پذیرفته و به رسمیت بشناسیم.
۴٫ راهکاری برای بهبود شرایط و اوضاع پیدا کنیم.
و خلاصهاش این بود که همه ما نیازهای مختلفی مثل بقاء، عشق و تعلق، قدرت، آزادی، تفریح و سرگرمی و… داریم که ممکن است حتی به آنها خیلی هم آگاه نباشیم. اما اگر رویدادی اتفاق بیفتد و برداشت ما این باشد که این اتفاق، مخالف نیازهای ما است، نگران شده و حالمان بد میشود.
مثلاً در گفتوگو با همکارانم، برداشت میکنم که اوضاع کسبوکار خوب نیست. ناخودآگاهم، نیازهای من را به وضوح میشناسد و از اینکه ممکن است نیاز به «قدرت» یا حتی «بقاء» در من به خطر بیفتد، نگران میشود. کمی که میگذرد، میبینم بیحوصله شدهام. کمکم ممکن است خشم یا پرخاشگری هم در رفتارم بروز کند و همه اینها هشدار و واکنشهایی طبیعی به برداشت من از رخدادی بیرونی است.
اما اگر
• به حال خودم آگاه شوم (بیحوصلگی، خشم و پرخاشگری)
• دلیل ایجاد حالم را پیدا کنم (اوضاع کسبوکار)
• بپذیرم که این یک واکنش طبیعی و هشداری برای بهخطر افتادن نیازهای من است؛
• و باید برای بهبود شرایط کاری بکنم…
آنوقت، حال بد من کمکم میرود، به جایش فکرم را به کار میاندازم و هر طور شده، برای بهبود اوضاع، دست به کار میشوم.
پس تا اینجا، ارتباطمان با خودمان بهتر، شفافتر و مؤثرتر شد.
اما بیشتر ما با چالش مهم دیگری هم طرف هستیم؛
چرا دیگران حرفم را نمیفهمند؟
ممکن است حرفی بزنیم و منظور بدی هم نداشته باشیم، اما به بدترین شکل ممکن تعبیر شود.
یا درخواستی از کسی داشته باشیم که بیپاسخ مانده یا پاسخ اشتباهی دریافت کرده است.
اما داستان چیست و چرا دیگران حرفهای ما را درست متوجه نمیشوند؟
در هر ارتباطی، همه طرفینِ ارتباط، مسئول ساختن یک ارتباط مؤثر هستند، اما اگر مسئولیت خودمان را لحاظ نکنیم، شاید این دلایل را به طرف مقابلمان نسبت دهیم:
• حواسش نیست. آدم بیدقتی است.
• در هپروت است! همیشه در یک جای دیگر سیر میکند.
• کلا اهل فکر کردن و درک کردن نیست.
• دل به کار نمیدهد.
• میخواهد از زیر کار در برود.
• منطق سرش نمیشود.
• و…
ما خوبیم و آنها بد
همه اینها از جنس قضاوتهای یکطرفه بودند. در پس ذهنمان این است که ما خوبیم و آنها بد!
اگر با همین فرمان قضاوتگرانه و خودمُحِقپندار ادامه دهیم، ممکن است برای تفهیم حرفهایمان بخواهیم به زور هم متوسل شویم! یا اینکه مثلا در ارتباط با کارمندانمان مجبور شویم مدام اخراج و استخدام جدید داشته باشیم که در نهایت، فضای تلخی برای آنها میسازیم.
توقع اشتباه و خطرناک در ارتباط با دیگران
اکثر ما حتی به حال خودمان هم آگاهی کاملی نداریم، ولی توقع داریم دیگران دقیقا بدانند ما چه میخواهیم!
دل من گرفته و باید کلی تلاش کنم تا علت آن را پیدا کنم که چه رویداد یا برداشتی، با کدام نیاز درونی من تضاد پیدا کرده است. آنوقت انتظار دارم همسرم بداند من دلم گرفته، علتش را هم بداند و قبل از اینکه من لب باز کنم، کاری کند که حال من خوب شود! و اگر این کار را نکند، احتمالا در ذهن من جزو همان دسته بدها خواهد بود و از درک پایینی برخوردار است!!
در مقیاس بزرگتر، بسیاری از کسانی که افسرده میشوند، ممکن است به این دلیل باشد که احساس میکنند درک نشدهاند.
اما مشکل اصلی این است که آنها خودشان هم درک درستی از خودشان ندارند و با نادیدهگرفتن مسئولیت خودشان در ارتباط با خودشان، از دیگران توقع دارند که حتی بدون درخواست کمک، کاری برایشان انجام دهند.
سهم من از این ارتباط
همه طرفین مسئولیت دارند که ارتباط را بهتر کنند و اگر ما هم مسئولیت خودمان را در این زمینه بپذیریم، اوضاع فرق میکند. اما مسئولیت ما چیست؟
سهم و مسئولیت من این است که طرف مقابلم را درک کنم و اگر بتوانم این کار را بکنم، احتمالا دلایل بالا را به او نسبت نمیدهم و احتمالا از ابتدا طور دیگری رفتار خواهم کرد و اصلا به این دلیلتراشیها، نیازمند نخواهم شد.
حضرت علی به زیبایی میفرمایند: «همه را فهمیدن، همه را بخشیدن است.»
فهمیدن و درک طرف مقابل به چه معناست؟
درک طرف مقابل یعنی «درک نیازها» و «طرز فکر» او.
یعنی همانطور که برای ارتباط بهتر با خودمان، باید نیازهایمان را بشناسیم، برای ارتباط با دیگران هم باید نیازهایشان را شناخته و متناسب با آن نیازها و فضای ذهنی و فکری طرف مقابل، گفتوگو کنیم.
اگر موافق باشید، دو نمونه را با هم بررسی کنیم:
اتاق بهم ریخته:
اتاق فرزندم بهم ریخته است و به او میگویم اتاقش را مرتب کند. او هم مثل بیشتر وقتها، تحویل نمیگیرد و احتمالا کار به مشاجره میکشد.
• نیاز من چه بوده؟ نظم و آراستگی.
• (طرز فکر من) چرا نظم و آراستگی برای من مهم است؟ که فرزندم چیزی را گم نکند و یاد بگیرد در همه کارهایش منظم باشد.
• نیاز فرزند من چه بوده؟ احتمالا راحتی یا حتی لذت از بهمریختگی اتاق
• طرز فکر او: احتمالا دلیلی نمیبیند که بخواهد اتاقش را مرتب کند. نظم برای او اهمیت و معنای خاصی ندارد.
در این مثال، دو انسان از دو فضای بهشدت متفاوت را میبینیم. نیازها و طرز فکری که شباهتی با هم ندارند و در ارتباط، احتمالا به مشکل و تعارض برمیخورند.
حالا اگر بخواهیم مسئولیت خودمان را در این زمینه برداریم، باید ابتدا به نیازها و طرز فکر فرزندمان تا حدی آگاه شویم و متناسب با آنها، گفتوگو کنیم. بنابراین شاید قبل از اینکه از نگاه بالا به پایین یک والد سختگیر با او وارد گفتوگو شویم، شاید این مراحل را انجام دهیم:
• ابتدا کمی با او شوخی، بازی یا همدلی کنیم تا ارتباط اولیه شکل بگیرد و گارد دفاعی به خود نگیرد.
• صحبت را به سمت اهمیت نظم هدایت کنیم و شاید خاطرهای در همین مورد بگوییم. مثلا زمانی که کلیدم را گم کرده بودم و دیرم شد و یا آن دفعهای که به خاطر میز بهم ریخته، یک کاغذ مهم را به اشتباه در سطل آشغال انداختم و…
• در مورد این بگوییم که رفتارهای ما تبدیل به عادت میشوند و ساختن عادتهای خوب برای موفقیت در آینده، کاری است که انجامش در سنین پایینتر، سادهتر است.
• از او بخواهیم که سعی کند اتاقش را کمی مرتبتر کند.
• و خودمان در شروع این مرتبکردن، پیشقدم شده و به او کمک کنیم.
قطعا این کار طولانیتر و شاید سختتر از این بود که با یک جمله دستوری بخواهیم اتاقش را مرتب کند.
اما حتما این کار مؤثرتر خواهد بود و ارتباط بهتری بین ما و فرزندانمان ایجاد میکند.
این همان مسئولیت ما در ارتباط است که اگر انتخابش کنیم، اوضاع بهتر میشود.
تهیه گزارش:
به همکارمان گفتهایم گزارش فروش سهماهه را برایمان آماده کند و چند روزی است که تعلل ورزیده.
• نیاز من: اطلاع دقیق از میزان فروش
• طرز فکر من: برای تصمیمگیری و برنامهریزی بهتر برای فصل آینده
• نیاز احتمالی همکارم: دیدهشدن فعالیتهای خوب قبلی، اختیار در انتخاب کارها، استراحت بین کارها
• طرز فکر احتمالی همکارم: همیشه از این گزارشها میخواهد که من را اذیت کند!
اگر بخواهیم مسئولیت خودمان را در ارتباط بپذیریم، احتمالا ابتدا از همکارمان بابت کارهای خوبش قدردانی میکنیم. بهصورت مختصر درباره برنامهریزی فعالیتهای آینده میگوییم و از او میخواهیم برای اینکه بتوانیم برنامهریزی بهتری داشته باشیم، در تهیه گزارش فروش سهماهه، کمکمان کند.
و حالا احتمالا نتیجه متفاوتتری دریافت خواهیم کرد.
یادمان باشد: همه ما برای ساختن ارتباطی مؤثر، مسئول هستیم.
شاهین شاکری
مدیر باشگاه مدیران ایران
مربی توسعه مهارتهای فردی




